![]() |
![]() |
|
|
"او" سلام...چطوری؟(ن) خوفی؟(ن) من که دلم گرفته کلی... یعنی چی؟ به همین سادگی؟ یعنی تموم شد؟ من که باورم نمی شه...یعنی بهتر بگم نمی خوام باورم بشه!!! فکرش دیوونه تر از اینی که هستم اینکه دیگه صبا ا خواب پا نشی و نری به سمت میدون فلسطین...اینکه خیابونه سرپرستو نری بالا اینکه دیگه نوشته ی بالای سرتو نبینی: "سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان" "مرکز آموزشی دبیرستان فرزانگان" خیلی ستمه... من دلم واسه همه چی تنگ می شه...ا همین پیاده رویی که به مدرسه می رسه تا راهروها و کلاسا و نیمکتایی که هر کسی خواه ناخواه یه چیزی روش نوشته...من که دیگه نیمکت و دیوار و دروپنجره واسم فرقی نمی کرد..هر جایی یه چیزی نوشتم...هر گوشه ش واسه تک تکمون پر از خاطره س...خاطره های خوب و بد....سوراخ سمبه هایی که واسه قایم شدن داشتیم...بوفه ی مدرسه که هیچ وقت خالی نمی موند ا بچه هایی که هجوم می بردن به سمتش...(من که جای همیشگیم بود....ا وقتی می رسیدم مدرسه یه راس به سمت بوفه...یه شیر کاکائو با کیک...از اون لحظه به بعد به نسبت پولی که تو جیب بود دم بوفه بودم...البته گدایی چیز خوبیه...تو پول تو جیبت نیس...بقیه که پول دارن البته اگه شانس بیاری و اونام مثه تو به پیسی نخورده باشن تا این لحظه...و دیگه اخر سر وقتی به زور مجبورت می کنن از مدرسه بری بیرون چاره یی نیس جز اینکه بری بیرون!!!)شوخی نیس...7سال از زندگیتو با این بچه ها گذروندی...شادی ها و غم هات با اینا بوده...بیشتر از اعضای خانواده باشون بودی....وااااااای چه شبی بودش شب کارگاه....تا 6 بیدار موندی و همش نیم ساعت تو پیلوت روی یکی ا تختا خوابیدی...البته اگه خوابت می برد تو اون سرما!!!و بعدم رفتی آبدارخونه و صبونه و بعدم رفتی سر غرفه ات واسادی و تا عصر یه بند داشتی توضیح می دادی...اصلا"هم فکر اینکه غرفه رو بپیچونی و بری یه سرو گوشی آب بدی به سرت نمی زد و اصلا" پیش نمی اومد که اعلام شه بچه های غرفه ی شیمی کجان!!!برن سر غرفه هاشون!!! وای که چه روزایی داشتیم...راهنمایی بیشتر حال می داد...به قول گلاره مخصوصا" ایلی پیچوندنمون!!! یه معلم عربی داشتیم سر کلاس می خوابید کلاسامون کلاس رقص شده بود...تا تقی به توقی می خورد به بهونه ی جشن و این صبتا یه مقداری چیپس و پفک و ا این جور چیزا ا بوفه می خریدیم و بعدشم ضبط و آهنگو همه وسط بودن!!! معلما هم همه پایه بودن!!! واااااااااااااای فراموش نشدنی این خاطرات واسه هممون... و 3شنبه بهترین به هر حال واسه همه بچه هامون آرزوی بهترین ها رو دارم... هر جا هستین موفق باشید... همتونو KiSs KiZz دلم واسه تک تکتون تنگ می شه... اینم پست اختصاصی واسه فرزانگانی ها!!! l-ll23$ فعلا" |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 9:43 توسط مرده |
|
|
سردخونه!!! تماس با مسئول قبرستون آرشیو |
| درباره قبرستون |
|
|
| گورهای کنده شده |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|